روزهای قشنگ من و دلسایی
این روزها من بیشتر مشغول بچه داری هستم و تو مشغول شیطنت و فضولی
هر روز کارای جدیدتری یاد میگیری و من و بابا رو غرق در شادی میکنی
چند وقته که دستت رو میگیری به وسایل و بلند میشی...
دیگه این روزا برای امنیتت، بیشتر وسایل تزیینی رو جمع کردم،
تا راحت باشی
عزیزکم ، دختر نازم ، همه وجودم:
در تاریخ 6 مرداد یعنی 10 روز مونده به 1 سالگیت
بود که اولین قدمهای نازنینت رو برداشتی و
چند خانواده رو کلی ذوق زده کردی ...
مامان فدای اون قدمهای نازت بشه بووووووووووووس
شیرین کاریهایی که تا الان انجام میدی ایناست:
بای بای میکنی، با آهنگ نینای نینای میکنی
وقتی که خیلی خوشحالی مثل فنر روی دوتا پات بالا و پایین میپری
صدای آقا شیر و کلاغ و هاپو و پیشی و ببعی رو بلدی بگی
وقتی میگیم ساعت چی میگه ، میگی دینگ دانگ
البته کارای قشنگ خیلی زیادی انجام میدی که الان حضور ذهن ندارم
تازگیها هم از راه رفتن خودت خیلی ذوق زده میشی و همش دوست
داری که راه بری و خودتو بندازی تو بغلم...
چند وقته که یه کمی بی قراری هم میکنی آخه 3 تا دندون
با هم از بالا داری در میاری... قربونت برم مامانی
خلاصه من و تو دنیایی داریم با همدیگه
تو عشق نازنین منی و من مادری غرق در شادی از حضور زیبایت در کنارم


به به چه خوشمزه...


دخمل خوشتیپ مامان 

فدای اون خنده نازت مامانی







روزهای قشنگ من و دلسایی 








